محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1477
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
بران جامى نهاد ، و او را ازان درد قرار مىآمد تا خلق جهان زان بستوه آمدند ، تا آن وقت كه آن كابى از اصفهان بيامد و افريدون را بياورد و ضحّاك را بكشتند ، و افريدون را بر تخت ملكت بنشاندند . پس كار جمشيد بر آن گونه بود كه چون فرمان ابليس برد و خلقان را همى سوخت « 1 » كارش تباه گشت و كشته شد ، و ولايت و جاه او ديگرى بستد ، و كار او زير و زبر گشت ، و بعاقبت او را بدان صفت هلاك كردند . و قصّهء جمشيد با قصّهء ضحاك بتمامى در سورة الفرقان گفته آمدست . و همچنين پدر ما نيز آدم را صلوات اللَّه عليه به دو آن رسيد از ابليس كه رسيد ، و قصّهء آن همه گفته آمدست بسورت البقره ، و بعضى نيز بسورتهاى ديگر . و ابليس عليه اللعنه او را بفريفته بود و از بهشت بيوكنده . پس بدين جهان ديگر بار پيش آدم آمد و او را بفريبانيد . و سبب اين حديث چنان بود كه آدم را هر پسر كه از حوّا در وجود مىآمد اغلب بمىمردند . « 2 » پس ابليس در آن وقت كه حوّا بار داشت پيش آدم آمد و گفت كه اگر خواهى كه كودك كه در شكم حوّاست در وجود آيد و بنميرد بايد كه او را با من انباز كنى و او را هم نام من گردانى تا درست بماند و بنميرد . و چون حوّا را پسر در وجود آمد ابليس برفت و در كار او در ايستاد و گفت كه ، اين پسر را حارث نام كن ، و آدم او را حارث نام كرد ، و با اين نام با ابليس انباز كرد . و ابليس را پيش از آن كه خداى عزّ و جلّ او را بلعنت كرد حارث نام بود ، و چون خداى عزّ و جلّ او را بلعنت كرد نام او ابليس كرد . و ابليس مر آدم را گفت كه اكنون پسر تو هم نام منست . و خداى عزّ و جلّ اين كار از آدم نپسنديد و به قرآن اندر
--> ( 1 ) كه چون فرمان ديو كرد و خلق را بسوختن گرفت . ( صو ) ( 2 ) كه آدم هر پسرى كه بيامدى از حوا بيشتر همه به مردى . ( صو )